تبلیغات
محراب - بندگان در بند
بندگان در بند ...   
آن قدر برایمان سخت است این خواندن هفده رکعت نماز هر روزه که نگو و نپرس . اگر کمی هم مریض احوال باشیم که دیگر هیچ.
اما گاهی چیزهایی می بینیم و می خوانیم که مو به تنمان راست می شود از این همه پایبندی و اراده. خواندن همین چند رکعت  نماز ساده که ما به خاطرش کلی ناز می کنیم و منت می گذاریم سر خدا، آن قدر توی اسارت با درد سر و سختی همراه بود که آدم را متعجب می کند و هم متاثر . 

خواندن نماز جماعت ممنوع بود . پیش نماز باید فداکاری می کرد و پیه همه جور شکنجه را به تنش می مالید . بعثی ها تمام سعی شان را می کردند تا امام جماعت را شناسایی کنند. برای همین معمولا امام جماعت هم ردیف  توی صف بچه ها می ایستاد تا شناسایی نشود. گاهی پیش نمازی نوبتی هم بود و هر روز یک نفر پیش نماز می شد تا اگر دستگیر شد ، بگوید هرروز یک نفر پیش نماز بوده تا کم تر شکنجه شود....
به جرم اینکه امام جماعت آسایشگاه 15 بود ، آن قدر شکنجه اش کردند که شش ماه دچار کمر درد شدید شد. به جرم امام جماعت بودن ، به بهداری اردوگاه راهش نمی دادند . مجبور بود در آسایشگاه  بماند و دیگران از او پرستاری کنند . آن روزها  آن قدر سخت گذشت که مرگش را از خدا می خواست.

برگرفته از ماهنامه دیدار ؛ش130؛ ص 28

|+| نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه 14 دی 1390 و ساعت 09:22 ق.ظ | نظر شما ()

نوشته های پیشین