تبلیغات
محراب - عطر تربت
عطر تربت ...   
برایم باور کردنش سخت بود. دوست داشتم در کابوسی سرگردان باشم که بیداری خط بطلان بر این فراق بکشد. کی باور می کردم روزی برسد که من باشم و رسول خدا نباشد.
خسته؛ غبار آلود؛ با کوهی از غم بر قبر سرور انس و جنّ ایستاده بودم که ناگهان فرشته ای انسانی مرا صدا زد و با حنجره ای پر از اندوه آتشم زد و گفت:
ای انس! چطور خود را راضی کردی که بر صورت پدرم خاک بریزی؟! سپس خود گریه کرده فرمود: 
ای پدر! دعوت خدایت را اجابت کردی و تو چقدر به خدا نزدیکی!
آنگاه بانوی زنان عالم، مشتی از خاک آن قبر مطهّر برداشت و بر چشمان خود گذاشته از خود پرسید:
آیا این سزاوار است که کسی که تربت پاک احمد را ببوید در طول زندگیش بوی عطری دیگر را به مشام خود برساند؛ در زندگی ناراحتیها و مصائبی دیده ام که اگر روزها این مصائب را میدیدند مانند شب تیره و تار می شدند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اقتباس از: مفاتیح الجنان: ص 591

|+| نوشته شده توسط ساجده در جمعه 30 دی 1390 و ساعت 01:24 ب.ظ | نظر شما ()

نوشته های پیشین