تبلیغات
محراب - ظهر عاشورا
ظهر عاشورا ...   
دیروز منم تصمیم گرفتم خودم رو به نماز ظهر عاشورا برسونم،حس عجیبی داشتم . 
نماز ظهر عاشورای ما کجا و نماز ظهر عاشورای سیدالشهدا کجا.....
دو طرف مسیرهای رفت و آمد هیأت ها رو داربست های فلزی بسته بودند و  عزاداران حسینی    هیأت ها  رو همراهی میکردن. زنجیر زنی و سینه زنی و سنج و طبل و عَلَم ها و پرچم ها ی کوچیک و بزرگ که بیشتر به دست جوان ها و نوجوان ها حمل میشد، و جوانانی که لباس های عربی به تن داشتند و مشک آب به دوش و برای تعارف کردن آب به عزاداران از هم سبقت میگرفتند ... با همه اینها یه چیز خوب دلم رو راهی  صحنه کربلا میکرد و اون بجه های شیرخواره ای بودند که بر روی دست پدراشون آروم  به خواب رفته بودند.اونقدر معصوم  و ظریف  که تصور اینکه "چطور میشد تیر سه شعبه از اون گردن های باریک عبور کرده باشه"  امکان نداشت. این ،دل تاریک من رو آتیش میزد ، امان از دل زینب(سلام الله علیها)...
امشب شب دلتنگی طفلان حسین است                       این آتش به دامن دارد و آن خار به پایش

|+| نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه 16 آذر 1390 و ساعت 04:31 ب.ظ | نظر شما ()

نوشته های پیشین